اجماع برای خلافت ابوبکر.
متن شبهه:
الکافی 8 245 حدیث القباب ..... ص : 231.
حَنَانٌ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ کانَ النَّاسُ أَهْلَ رِدَّةٍ بَعْدَ النَّبِیِّ (ص) إِلَّا ثَلَاثَةً فَقُلْتُ وَ مَنِ الثَّلَاثَةُ فَقَالَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِیُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِیُّ (رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ) عَلَیْهِ.
ملاحظه میکنید که در این روایت، به جز سه نفر همه مردم (یعنی کسانی که با حضرت ابوبکر بیعت کردند) مرتد شده اند؟
حال اجماع صورت گرفته یا خیر!؟واگر طبق قول رافض است که خلافت عده ای، از جمله خلافت صدیق اکبر را زیر سوال میبرد.
درجواب میگوییم:
اولا:مخالفت سعد با خلافت صدیق به خاطر عدم لیاقت صدیق نبود،بلکه خودش را برتر میدانست.
ثانیا: اجماع به معنای این نیست که جملگی همه متفق شوند بر یک شخص . مثالی میزنم. اقای حسن روحانی را مردم رئیس جمهور کردند، ولی همگی بر او اتفاق نداشتند. ولی مردم بر او اجماع کردند. یعنی اجماع به معنی اتفاق تک تک مردم نیست. بلکه به معنای موافقت اکثریت است. وبعدا هم انصار موافق ابوبکر شدند و علی هم بیعت نمود . با این سخن اگر ما مثل شما کوردل باشیم میتوانیم بگوییم همه اصحاب بر علی اجماع نکردند، پس خلافتش نامشروع است.ولیکن منهج اهل سنت بر این روش نیست .
وشاید رافضی درجواب بگوید:بیعت با ابوبکر امری ناگهانی بوده است، پس خلافتش باطل است.
درجواب میگوییم:
(که این خود ردی بر شیعه است که انرا توطئه و از پیش تعیین شده می دانند.)و آن فرصتی که برای مشورت از قبل وجود نداشت. اما به خاطر قرائنی مانند امامت نماز و ... که تنها برای امام ابوبکر وجود داشت ،پس باعث یکصدایی برای انتخاب امام ابوبکر شد که برای شخص دیگری چنین امری وجود نداشت و ندارد ! ودلیل ما بر اجماع حجت حدیث رسول الله است که فرمودند:
«یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَةِ، مَنْ شَذَّ شَذَّ إلىٰ النار» [سنن ترمذی: 2167]
ودلیل بر خلافت شیخین حدیث اقتدا است:
حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، حَدَّثَنَا وَکِیعٌ . ح وَحَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ ، حَدَّثَنَا مُؤَمَّلٌ ، قَالَا : حَدَّثَنَا سُفْیَانُ ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ عُمَیْرٍ ، عَنْ مَوْلًى لِرِبْعِیِّ بْنِ حِرَاشٍ ، عَنْ رِبْعِیِّ بْنِ حِرَاشٍ ، عَنْ حُذَیْفَةَ بْنِ الْیَمَانِ ، قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ) : " إِنِّی لَا أَدْرِی مَا قَدْرُ بَقَائِی فِیکُمْ ، فاقْتَدُوا بِاللَّذَیْنِ مِنْ بَعْدِی ، وَأَشَارَ إِلَى أَبِی بَکْرٍ ، وَعُمَرَ. کتَاب ابْنُ مَاجَهْ«أَبْوَابُ فِی فَضَائِلِ أَصَحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ...» بَاب فَضْلِ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ (رَضِیَ اللَّهُ) –حدیث94 . و سلسلة الأحادیث الصحیحة از آلبانی (3/233و236)
ودلیل برتری صدیق وفاروق وذی النورین:
هم این حدیث رسول الله است.
عن محمد ابن الحنفیة قال : قلت لأبی : أی الناس خیر بعد رسول الله (صلى الله علیه وسلم) ؟ قال : أبوبکر ، قلت: ثم من؟ قال:ثم عمر،وخشیت أن یقول عثمان،قلت:ثم أنت؟قال:ما أنا إلا رجل من المسلمین.
از محمد بن الحنفیه (پسر علی بن ابی طالب) روایت شده که گفت: به پدرم (علی بن ابی طالب) گفتم: بهترین مردم بعد از رسول الله (ص) چه کسی است؟ او گفت: ابوبکر. گفتم: بعد چه کسی است؟ او گفت: عمر. و ترسیدم که بعد از او عثمان را بگوید پس گفتم: بعد از عمر شما هستید؟ او گفت: خیر، من کسی نیستم مگر یکی از مسلمانان».
المصدر: صحیح البخاری - الصفحة أو الرقم: 3671.
خلاصة حکم المحدث:[صحیح]
پاسخ شیعه :
روایت اولی در مورد ارتداد، باید بگویم چون پرسش از همان سه نفر است، لذا پاسخ امام هم در مورد ثبات اسلام و ایمان همان سه نفر است .وگرنه روایاتی داریم که در طول همین روایات است و ادعای وهابی را باطل می کند. از اینکه فقط سه نفر مسلمان ماندند.
محمدبن اسماعیل، قال حدثنی الفصل بن شاذان، عن ابن أبی عمیر عن ابراهیم بن عبدالحمید، عن أبی بصیر، قال: قلت لابی عبدالله ارتد الناس الا ثلاثة أبوذر وسلمان والمقداد قال: فقال أبوعبدالله (علیه السلام): فأین أبوساسان وأبوعمرة الانصاری؟
ابو بصیر از امام صادق (ص) پرسید آیا این حدیث صیح است که همۀ مردم مرتد شدند ،غیر از سه نفر. أبوذر وسلمان و مقداد ؟ حضرت فرمود پس ابوساسان و ابوعمرة انصاری کجایند ؟ «یعنی اصل مطلب درست است ولی چرا این دو نفر استثنا نکردی ؟»
پس ثابت است که منظور و تخصیص امام در روایت اول مربوط به موضوعی خاص است که فقط از ان سه نفر سوال شده و امام هم جواب داده است. حال انکه بسیاری از صحابی دیگر هم در کنار ان سه صحابی بزرگوار هم بوده اند که مرتد نشده اند.
خوب وقتی کبار صحابی امتناع از بیعت کرده اند این اجماع کجاست؟ در جیب ابوهریره؟ زمانی عقیده ما هم مرتفع می شود که خود عمر می گوید اصلا در سقیفه مولا
علی (ع) و بنی هاشم و انصار اصلا بیعت نکرده اند.
6328...: حِینَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِیَّهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ) أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَةِ بَنِی سَاعِدَةَ وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا ...
هنگام رحلت رسول خدا (صلى الله علیه (و آله)سلّم) أنصار با ما مخالف بوده و مخالفت کردند، و همگى در سقیفه بنى ساعده گِرد هم آمده، و حضرت على و زبیر و همراهان آنان نیز با ما مخالف بودند...
صحیح بخاری، ج4 ،ص258 ،چاپ المکتبه السلفیه قاهره.
با این اوصاف که اصلا انصار و بنی هاشم بیعت نکرده اند، شما از کدامین افسانه اجماع سخن می گوید؟
حال انکه علمای شما هم اقرار دارند بیعت ابوبکر فقط با یک نفر ان هم بیعت عمر بسته شده است.
بعد یک گاف و سوتی بزرگی داد که فکر کنم،جاهلان و دیوانگان مذهب اهل سنت هم بر او بخندند! گفت عدم بیعت سعد بن عباده با ابوبکر به خاطر عدم لیاقت ابوبکر نبوده،بلکه به این جهت است که سعد بن عباده خود را از ابوبکر برتر می دانست!
اما در جواب می گوییم: خوب نادان، وقتی سعد بن عباده خود را برتر و شایسته تر برای خلافت می دانست، یعنی ابوبکر را لایق خلافت نمی دید. وقتی خود را لایق می دانست یعنی ابوبکر را لایق نمی دانست دیگر، اگر ابوبکر را لایق خلافت و افضل الناس می دانست که با ابوبکر بیعت می کرد. و همین عدم بیعت او با ابوبکر، یعنی بی لیاقتی ابوبکر و عدم شایستگی او برای خلافت.
بعد گفت اصلا اجماع به معنای اتفاق همه نیست، در جواب می گویم، تو اصلا زبان فارسی هم نمی فهمی، مگر بچه کجایی!؟ زبان مادریت چیست؟ تو مقصر نیستی، مشکل اینجاست که حرام زاده ای. لذا به همین دلیل است که نمی فهمی، جناب نادان اجماع در لغت به معنای اتفاق است.
« اجماع»
( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) گرد آمدن ، متفق شدن بر انجام کاری . 2 - (مص م .) جمع کردن . 3 - (اِمص .) در فقه اسلامی به معنی اتفاق کلمة فقها در مسئله ای یا امری .
[ فرهنگ فارسی معین | واژه یاب ]
نادان حالا فهمیدی اجماع یعنی چه؟ فرهنگ لغت می گوید: اجماع کردن ،جمع شدن و اتفاق کردن در یک امر. انوقت تو می گویی اتفاق معنا نمی دهد؟
بعد گفتید رئیس جمهور کذا و کذاست، اصلا در انتخاب رئیس جمهور اجماعی وجود ندارد. بلکه در انجا مقبولیت است و نه اجماع و اصلا ابوبکر مقبولیتی هم نزد صحابی نداشته است. لذا به همین جهت بوده کسی با او بیعت نمی کرد و همه میل به خلافت مولا علی (ع) داشتند.
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبایع إلاّ علیّاً.
تاریخ الطبری، ج2، ص443 ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج2، ص325.
بعد هم اقرار کردید این قضیه فلته بوده و فرصتی برای بیعت کردن و مشورت نبوده، خوب پس مشخص شد که اجماع شکل نگرفته است. چون وقت برای مشورت نبوده، وقتی اجماع نبوده ،افسانه اجماع از جیب چه کسی امده است؟
بعد گفتید که قرائنی برای خلافت ابوبکر است،مانند نماز. اولا. که او در نماز امام نبوده، بلکه مکبر بوده. ثانیا. بر فرض هم امام بوده، کی گفته امام بودن در نماز، یعنی امام شدن در دین و مذهب؟ صیغه جدیدی است که شما زدید؟وقتی خود پیامبر جانشین انتخاب نکرده، شما از کجا اوردید که نماز او باعث شده امام شود؟
در مورد روایت دره پیتی (اقتدوا بالذین بعدی ابابکر و عمر) هم باید بگویم این روایت را البانی هم ضعیف می داند.تو این وسط چند کیلویی؟!
2330-ضعیف
[اقتدوا بالذین من بعدی : أبی بکر وعمر فإنهما حبل الله الممدود فمن تمسک بهما فقد تمسک بعروة الله الوثقى التی لا انفصام لها ] . ( ضعیف )
[ السلسلة الضعیفة - الألبانی]الکتاب : السلسلة الضعیفةالمؤلف : محمد ناصر الدین الألبانیالناشر : مکتبة المعارف – الریاض – ج 5 ص 335.
در مورد افضلیت شیخین بر مولا علی (ع) بعد از رسول الله هم باید بگویم این روایت هم از نظر سند ضعیف است. هم از جهت دلالت ضعف سندش، به خاطر وجود روایت در بخاری است.
در مورد دلالت هم باید بگویم، چطور شیخین افضل الناس هستند، در حالی که مولا علی (ع) انها را منافق و کافر و زندیق خوانده است؟