اسناد منع بازگو کردن و ثبت روایات در دوران خلفا
آتش زدن روایات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) توسط ابوبکر:
جناب ذهبی در تذکرة الحفّاظ، جلد 1، صفحه 5 و جناب دکتر صبحی صالح در کتاب علوم الحدیث، صفحه 30 ایشان به عنوان یکی امر قطعی و مسلّم میگوید:
إنّ ابابکر جمع احادیث النبی فی کتاب فبلغ عددها خمس مائة حدیث ثمّ دعا بنار فأحرقها.
ابوبکر پس از اینکه خلافت را به دست گرفت تمام احادیث پیامبر را جمع کرد و بعد آتشی را فراهم کرد و تمام این احادیث را که عددش به 500 روایت میرسید، همه را آتش زد.
آقای ذهبی از استوانههای علمی أهل سنت، در کتاب تذکرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 5 به نقل از عایشه میگوید:
جمع أبی الحدیث عن رسول الله (صلى الله علیه و سلم) و کانت خمسمائة حدیث، فبات لیلته یتقلب کثیرا، قالت: فغمنی فقلت: أتتقلب لشکوى أو لشئ بلغک؟ فلما أصبح قال: أی بنیة! هلمی الأحادیث التی عندک، فجئته بها، فدعا بنار فحرقها.
پدرم تمام أحادیث رسول الله (صلی الله علیه و سلم) را جمع کرد و مجموعا 500 حدیث شد و شب شد و هنگام خواب از این طرف به آن طرف میغلطید. ناراحت شدم و از او علت را جویا شدم. وقتی صبح شد، گفت: ای دخترم! آن احادیثی را که نزد توست بیاور. عایشه میگوید: آنها را آوردم و آتشی از من خواست و تمامش را سوزاند.
شما میگویید «کتاب الله و سنتی»، ولی اولین مخالف سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، جناب أبو بکر است و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را میسوزاند.
ممانعت از نقل حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
آقای ذهبی میگوید:
إن الصدیق جمع الناس بعد وفاة نبیهم، فقال: إنکم تحدثون عن رسول الله (صلى الله علیه و سلم) أحادیث تختلفون فیها و الناس بعدکم أشد اختلافا، فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا، فمن سألکم فقولوا: بیننا و بینکم کتاب الله، فاستحلوا حلاله و حرموا حرامه.
أبو بکر بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مردم را جمع کرد و گفت:
شما احادیثی را از پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نقل میکنید و با هم اختلاف میکنید و مردم بعد از شما هم بیشتر از شما، با یکدیگر اختلاف خواهند داشت. پس از این به بعد هیچ حدیثی را از پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نقل نکنید و هر کس از شما سؤالی از سنت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) پرسید، بگویید: میان ما و شما، کتاب خدا هست و حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید.
تذکرة الحفاظ للذهبی، ج1، ص2.
آتش زدن روایات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) توسط عمر:
راوی میگوید:
إن الأحادیث کثرت على عهد عمر، فناشد الناس أن یأتوه بها، فلما أتوه بها، أمر بتحریقها.
در زمان عمر ابن الخطاب احادیث زیاد شد، به مردم قسم داد، هر کس هر حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد نزد خلیفه دوم بیاورد. تمام احدیث را که آوردند نزد خلیفه دوم و دستور داد همه را اتش بزنند.
سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج5، ص59 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج7، ص220 ـ الطبقات الکبرى لمحمد بن سعد، ج5، ص188.
ابن سعد در «الطبقات الکبری» از عبد الله بن علاء روایت کرده است:
«سألت القاسم یملی علی أحادیث، فقال: إن الأحادیث کثرت على عهد عمر بن الخطاب، فأنشد الناس أن یأتوه بها، فلما أتوه بها أمر بتحریقها، ثم قال: مثناة کمثناة أهل الکتاب»
(از قاسم که احادیث رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را املاء میکرد درباره احادیث آن حضرت سؤال کردم، گفت: احادیث در زمان خلافت عمر بن خطاب زیاد شده بود، عمر به مردم دستور داد تا همه روایات را بیاورند؛ هنگامی که مردم روایات را آوردند دستور داد تا تمام آنها را آتش بزنند؛ وقتی آنان، احادیث را آتش زدند، گفت: «لا، مثناه کمثناه اهل الکتاب» ؛ [«مثناه» گویا کتابی بوده که اهل تورات غیر از کتاب آسمانی خود نوشته بودند و «عمر» در اینجا احادیث پیامبر را تشبیه به آن کتاب کرده و لذا نمیخواهد تا در کنار کتاب خدا چیز دیگری باشد.
محمد بن سعد، الطبقات الکبرى: ج5 ص188، الناشر: دار صادر ـ بیروت.
ممانعت از نقل أحادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
إن عمر بن الخطاب أراد أن یکتب السنة ثم بدا له أن لا یکتبها، ثم کتب فی الأمصار من کان عنده شیء فلیمحه.
عمر بن خطاب ابتداء تصمیم گرفته بود سنت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) را بنویسد، سپس بدا حاصل شد و آنها را ننوشت و بعد هم بخشنامهای به تمام شهرها نوشت که نزد هر کسی از این أحادیث وجود دارد، آنها را از بین ببرد.
تقیید العلم للخطیب بغدادی، ج1، ص53 ـ جامع بیان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج1، ص65 ـ أضواء على السنة المحمدیة لمحمود أبو ریة، ص47.
این مسائل به عنوان امر قطعی است و مسجل چون خود علمای اهل سنت با استناد به این روایات نظریه داده اند که خدمت شما عارض می شوم اگر مجال دهید.
عمر بن خطاب به سوزاندن و از بین بردن روایات موجود در پایتخت جهان اسلام بسنده نکرد و دستوراتی به دور دستترین نقاط کشورهای اسلامی صادر کرد تا هر روایتی که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به آن سرزمینها رسیده است را نابود سازند. سفیان بن عینیه از عروه و او از یحیى بن جعده روایت کرده است:
«إنّ عمر بن الخطاب أراد أن یکتب السنّة، ثم بدا له أن لا یکتبها، ثم کتب إلى الأمصار: من کان عنده منها شیء فلیمحه»
(عمر بن خطاب خواست تا سنت را بنویسد اما بعدها تصمیم او عوض شد و به تمامی سرزمینهای اسلامی نامه نوشت تا هر کس نزد خود روایتی دارد آن را محو و نابود سازد.)
الخطیب البغدادی، تقیید العلم: ص52ـ53، الناشر: دار إحیاء السنة النبویة.
مهم ترین دلیل ما برای صحت این روایات خود مسئله رزیه الخمیس است که عمر بن خطاب مهر محکمی بر صحت این اسناد می زند.
ممانعت از نوشتن أحادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)
در اینجا هم خیلی واضح و روشن است. وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) وصیتنامه مینوشت، فرمود:
إئتونی بکتاب أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده، قال عمر: إن النبی (صلى الله علیه و سلم) غلبه الوجع و عندنا کتاب الله حسبنا.
کتابی برای من بیاورید تا چیزی را برای شما بنویسم که هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر پیامبر (صلی الله علیه و سلم) غلبه کرده است و کتاب خدا نزد ماست و همان برای ما کفایت میکند.
صحیح البخاری، ج1، ص36 و ج5، ص137 و ج7، ص9 و ج8، ص161 ـ صحیح مسلم، ج5، ص76.
اینها اصلا به سنت اعتقاد نداشتند. لذا می گفتند پییامبر هذیان گفته است وقتی اینها اعتقادی به نظر و تدوین حدیث نبوی نداشتند، چطور می توان گفت ان احادیث ضعیف است. حال انکه در طول مسئله حدیث قرطاس است و مسئله هجر رسول الله.
این هم تصحیح سندی که شما دنبالش هستید.
کتاب اخبار مدینه منوره، جلد 3، صفحه 800 را ببینند که جناب إبن کثیر دمشقی سلفی هم از قول أبو هریره نقل میکند که أبو هریره میگفت:
عمر به من گفت:
لتترکنّ الحدیث عن رسول الله و لألحقنّک بارض دوس.
سخن از پیامبر و حدیث پیامبر را باید کنار بگذاری. وگرنه تو را تبعید میکنم به همان منطقهای که از آنجا آمده بودی، منطقه دوس.
این را آقای إبن کثیر دمشقی در کتاب البدایة و النهایة، جلد 8، صفحه 108 و المحصّل الفاصل، صفحه 554 و افراد دیگری متعدد این را نقل میکنند که خود جناب أبو هریره بارها میگفت:
لقد حدّثتکم باحادیث لو حدثتکم بزمن عمَر لضربنی بالدرّة.
اگر من در زمان عمَر روایتی از پیامبر نقل میکردم، با شلاق و تازیانه مرا میزد.
جامع بیان العلم لإبن عبدالبر، ج2، ص121 ـ البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج8، ص107 ـ تذکرة الحفّاظ للذهبی، ج1،ص7.
آقای حاکم نیشابوری میگوید: جناب عمَر به إبن مسعود و أبی الدرداء و ابوذر گفت:
ما هذا الحدیث عن رسول الله؟
این احادیث چیست که از پیامبر أکرم (صلی الله علیه و آله) نقل میکنید؟ اینها را زندانی کرد و میگوید:
صحیح علی شرط الشیخین.
یعنی شرائط صحیح بخاری و مسلم را دارد.
المستدرک علی الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج1، ص110 ـ مجمع الزوائد للهیثمی، ج1، ص149.
اما عارض شدیم وجود این همه روایات با تعدد های مختلف فضای استحاله فرهنگی را طوری برای علمای اهل سنت مشهود کرده که انها اقرار کرده اند که خلفا اجازه نشر و تدوین احادیث را نداده اند.
محمد ابو زهو نقل میکند و میگوید :
«کاد القرن الأوّل ینتهی ولم یصدر أحد من الخلفاء أمره إلى العلماء بجمع الحدیث؛ بل ترکوه موکولاً إلى حفظهم... ومرور هذا الزمن الطویل کفیل بأن یذهب بکثیر من حملة الحدیث من الصحابة والتابعین»
(قرن اوّل در حال اتمام بود و از سوی هیچ یک از خلفا اجازه جمعآوری حدیث به علما صادر نشد؛ بلکه این کار به حفظ روایات در ذهن و حافظهها واگذار شده بود... گذشت این دوره طولانی باعث شد تا عده زیادی از صحابه و تابعین که حامل و ناقل احادیث نبوی بودند از دنیا بروند.)
محمد محمد ابو زهو، الحدیث والمحدثون: ص 127. الناشر: دار الکتاب العربی ـ بیروت، ابو زهو از علمای الازهر و از اساتید دانشکده اصول دین میباشد.
همچنین وی گفته است:
«وقد تتابع الخلفاء على سنة عمر (رضی الله عنه)، فلم یشأ أحدهم أن یدوّن السنن، ولا أن یأمر الناس بذلک، حتى جاء عمر بن عبد العزیز»
(خلفاء یکی پس از دیگری از سنّت و رویّه عمر پیروی کرده و هیچ یک اجازه ندادند تا روایات سنت جمع آوری شود و دستور انجام چنین کاری را نیز صادر نکردند و این وضعیت تا دوره حکومت عمر بن عبد العزیز ادامه داشت.)
الحدیث و المحدثون للدکتور محمد محمد أبو زهو، ص 126.
و از همه زیبا تر اقرار خود عسقلانی هست مبنی بر پشت پا زدن عمر به سنت رسول الله.
ابن حجر عسقلانی شافعی در فتح الباری و علامه محمد بن علی بن آدم اتیوبی ، استاد علم الحدیث دارالحدیث خیریه در مکه مکرمه ، در شرح سنن نسائی چنین میگویند :
فمما حدث تدوین الحدیث ثم تفسیر القرآن ثم تدوین المسائل الفقهیة المولدة عن الرأی المحض ثم تدوین ما یتعلق بأعمال القلوب فاما الأول فأنکره عمر وأبو موسى وطائفة ورخص فیه الأکثرون وأما الثانی فأنکره جماعة من التابعین کالشعبی واما الثالث فأنکره الامام أحمد وطائفة یسیرة وکذا اشتد إنکار أحمد للذی بعده.
از جمله اموری که بوجود آمد : تدوین حدیث ، تفسیر قرآن ، تدوین مسائل فقهی بر اساس آراء شخصی محض و سپس تدوین مطالبی راجع به اعمال و امور قلبی (و درونی ) بود.
پس عمر و ابوموسی و گروهی از صحابه با اولین امر (تدوین حدیث) مخالفت کرده ولی اکثریت آن را مجاز میدانستند.
گروهی از تابعین همچون شعبی نیز با دومین امر (تفسیر قرآن) مخالفت کردند.
احمد بن حنبل و گروهی اندک با سومین امر (فتوا به رای در امور فقهی) مخالفت کرده و این انکار احمد بن حنبل سبب تقویت افراد بعد از او نیز شد.
فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج 13 ،ص 253 ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبوالفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب.
ذخیره العقبی فی شرح المجتبی ، ج 17 ،ص 215 - 216 ، اسم المؤلف: محمد بن الشیخ العلامه علی بن آدم بن موسی الاثیوبی الولَّوی ، دار النشر : دار ابن الجوزی ، الطبعة : الثالثة 1432 هـ .
حالا سوالمان اینجاست، وقتی عمر بن خطاب اعتقادی به سنت نداشته ،چطور اهل سنت خود را پیرو سنت پیامبر می دانند ولی خلاف عمر عمل می کنند؟
وقتی عمر اصلا اعتقادی به سنت پیامبر و خود پیامبر نداشته چطوری او را خلیفه پیامبر می دانند و او را جانشین پیامبر می دانند در حالی که اصلا به او اعتقادی نداشته است؟
جالب اینجاست که عمر بن صحاک پیرو سنت نبوده و اصلا اهل سنت نبوده است. انوقت اتباع ابوبکر و عمر امده اند،خلاف مولایشان عمل می کنند و کتب حدیثی می نویسند. مگر پیامبر نفرمود بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا کنید؟اقتدوا بالذین من بعدی ابابکر و عمر.
فأخذه عمر بن الخطاب فضربه بالجرید الرطب ثم سجنه حتى إذا خف الذی به أخرجه فضربه فقال یا أمیر المؤمنین إن کنت ترید قتلى فأجهز على وإلا فقد شفیتنى شفاک الله فخلاه عمر.
عمر بن خطاب او را گرفت و او را با شاخه خرما کتک زد و سپس او را زندانی کرد و دوباره او را خارج کرد و دوباره زد . صبیغ گفت : ای امیرالمومنین ! اگر می خواهی مرا بکشی مرا مجهز بکن وگرنه مرا معالجه کرده ای ! پس عمر او را رها کرد.
الاعتصام ، ج 2 ص 53 - 54 اسم المؤلف: أبو إسحاق الشاطبی الوفاة: 790 ، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى – مصر.
البدع ، ص 161 رقم 147 ، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن وضاح بن بزیع المروانی الوفاة: 286 هـ ، دار النشر : دار الصفا 1411 هـ ، تحقیق : محمد احمد الدهمان.
148 - حدثنی أبو أیوب ، عن سحنون ، عن ابن وهب ، عن مالک بن أنس ، قال : «جعل صبیغ یطوف معه کتاب الله ویقول : من یتفقه نفقهه ، من یتعلم یعلمه الله . فأخذه عمر بن الخطاب فضربه بالجرید الرطب ثم سجنه ، حتى جف الذی به أخرجه فضربه ، فقال : یا أمیر المؤمنین ، إن کنت ترید قتلی فأجهز علی ، وإلا فقد شفیتنی شفاک الله ، فخلاه عمر بن الخطاب.»
الکتاب : البدع لابن وضاح .
المؤلف : ابن وضاح، ج 1 ،ص 161 ،طبق مکتبه شامله.
ابن کثیر هم بعد از نقل روایت ابو هریره از کعب الاحبار مى نویسد :
وهذه الأقوال والله أعلم کلها مأخوذة عن کعب الأحبار فإنه لما أسلم فی الدولة العمریة جعل یحدث عمر (رضی الله عنه) عن کتبه قدیما فربما استمع له عمر (رضی الله عنه) فترخص الناس فی استماع ما عنده ونقلوا ما عنده عنه غثها وسمینها ولیس لهذه الأمة والله أعلم حاجة إلى حرف واحد مما عنده ..
به خدا سوگند که تمام این گفته ها برگرفته از کعب الاحبار است که در زمان خلافت عمر، مسلمان شد و از کتاب هاى قدیمى یهود، براى عمر نقل حدیث مى کرد و عمر هم به سخنان وى گوش مى داد و هم به مردم اجازه مى داد که به گفته هاى وى گوش فرا دهند و کعب الاحبار آن چه را از مطالب بى پایه و اساس داشت براى مردم نقل مى کرد، با این که این امت به سبب فرهنگ غنى اسلامى خود، حتى به یک حرف این یهودى نیاز نداشتند.
تفسیر القرآن العظیم ، ج 7 ، ص 28 ، الناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت .